تبليغاتX
سلام بر حقیقت گم شده

سلام بر حقیقت گم شده

یکی مثل هیچ کس

به نام والاترین

باید بخوابم اما با وجودی آنکه چشمانم از فرط خستگی به سوزش افتاده، حسی از آن در خود نمی یابم، چقدر خواب؟!!! هر چند بیداری و خوابمان هم چندان تفاوتی به حال هم نمی کند.
گویا خوابیدن هم برایم تکراری شده .....
چه پارادوکس عجیبی است، گاهی آنقدر می خوابیم که قوای کامل برای "بیدار" ماندن داشته باشیم و گاه آن قدر"بیداریم" که قوای کاملی جهت خوابیدن مهیا کنیم و من همچنان در حیطه ابهام معنای آن مانده ام!
این از بیداری جسمی که تکلیف روشن است اما برای بیداری روح و ذهن و صد البته آگاهی چه باید کرد؟حتما یک دوره "خواب فکری"  لازم داریم( جهت تجدد قوا و احیاء ذهن عرض کردم)!؟
بس در شگفتم عجب کارآیی هایی دارد این "خواب" وما از آن غافل بودیم ....!!!
سلام!
ساعت 00:00   7/11/90

سلام!

ساعت 00:00   7/11/90

+نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت22:35توسط maria | |

به نام آنکه یادش آرام جان است

 

به راستی عالمی است این عالم معنا، از خود بی خودم می کند نمی دانم "بی" خود بودن هر چه که  هست بهتر از "برای" خود بودن است !!!

حزنی است همراه با سکری عرفانی که سکون و سکوتش "حضور" را به اثبات می رساند و مرا غرقه دریای بیکران "وجود" می کند.  

 

سلام!

+نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت22:22توسط maria | |

به نام آنکه یادش آرام جان است

 

" یک جمله ای می دیدیم در فیس بوک که برخی نوشته بودند با این مضمون که امروز آدمها به خودشان زحمت نمی دهند یک نفر را کشف کنند و زیبایی هاش را بیرون بکشند بلکه دوستیهای کنسروی می خواهند، بی زحمت در کنسرو را باز کنند و یکی بیرون بپرد و عاشقشان باشد و خوشبختشان کند.

دوره ما یعنی عصر معاصر ویژگی های منحصر به فردی دارد که تا آنها را نشناسیم هرگز نخواهیم توانست تحلیل جامع و عمیقی از وضعیت موجود بدست آوریم.

یکی از مهمترین ویژگی های عصر ما تکنولوژی وصنعت است، بسیاری گفته اند که تکنولوژی عامل اغلب تغییرات اجتماعی و فرهنگی در دوره جدید است. مثلا اگر امروز ما چون دیروز عاشق همدیگر نمی شویم، اگر ارزشهای اخلاقی مان تغییر کرده همه اش تقصیر تکنولوژی و ماشینی شدن زندگی است، اما کمتر کسی پرسیده و کمتر از آن کسی پاسخ داده که مگر تکنولوژی و صنعت چه دارند که عامل این تغییراتند؟ تکنولوژی با خودش رفاه آورده، اما آیا رفاه به تنهایی باعث تغییر ارزشهای اخلاقی می شوند؟ مگر مرفهین گذشته همگی بی اخلاق بودند؟ مگر سلیمان پادشاه نبود و در عین حال پیغمبر خدا؟

پس تکنولوژی باید چیزی فراتر از رفاه با خودش آورده باشد، آن چیز را که من اسمش را می گذارم عادت به راحت طلبی و سرعت، تکنولوژی غیر از اینکه با خود رفاه آورد به انسان یاد داده است که می توان راه صد ساله را بسیار ساده تر و با دردسر کمتر یک شبه رفت، انسان قدیم حتی اگر مرفه بود، اگر می خواست از شهری به شهری برود باید سوار بر اسب و قاطر روزها و بلکه ماهها و سالها صبر می کرد و مشقت می دید تا به مقصد می رسید و ناخوداگاه می آموخت که به مقصد رسیدن سختی دارد اما امروزه سوار بر هواپیما آن مسیر را در چند ساعت می پیماید، انسان قدیم اگر تشنه اش می شد یا باید خودش یا اگر مرفه بود باید صبر می کرد تا غلامش می رفت از جوی آب می آورد اما امروزه تنها کافی است شیر آب آشپزخانه اش را باز کند. بنابراین تکنولوژی به انسان امروزی آموخت نیاز نیست که سختی بکشد و وقت صرف کند بلکه همیشه راه کوتاه تر و آسانتری برای رسیدن به هدف وجود دارد. به خاطر همین انسان مدرن کمتر حوصله می کند که غذا بپزد بلکه می رود و فست فود می خورد.

به قول حافظ :

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست    عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد "

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت20:21توسط maria | |

به نام خداوند صبح و سلام
 خداوند زيبايي و احترام
دوستان نازنين و اهل انديشه ام سلام
اگر اجازه بفرماييد مطلبم را با اين سوال آغاز نمايم :
زندگي از نگاه شما چه رنگي است ؟ سفيد يا سياه؟ و يا رنگي چون خاكستري كه آميخته اي از اين دو رنگ مي باشد؟
 
حتما بسیاری از دوستان عزيز با منطق فازی آشنایی ابتدایی دارند و شایدم میدانند که دکتر لطفعلی عسکرزاده معروف به پروفسور زاده (استاد بازنشسته ی دانشگاه برکلی-کالیفرنیا) پدر منطق فازی نامیده می شود. خلاصه آنکه در مجموعه های فازی برخلاف مجموعه های قطعی و باينري، تابع عضویت تنها دو مقدار صفر و یک نداشته و بلكه به بازه ی  بين صفر تا یک تبدیل می شود. این موارد را از منطق فازی گفتم تا به یك تفسیر نادرست و نازيبا که در ما ایرانیان به صورت تاریخی به بلوغ رسیده و رايج گرديده اشاره نمايم. 
ما ایرانیان به صورت تاریخی عادت به تفسیر صفر و یکی يا باينري از وقایع داریم. به این معنی که یک پدیده یا اثرخوب تا زمانی خوب است که به صورت مطلق خوب باشد بدون هیچگونه نقص و ايرادي. در صورتیکه پدیده های انسانی و اجتماعی دارای طیفی هستند که نه بد مطلقند و نه خوب مطلق، بلکه همزمان دارای نکات مثبت و منفی مي باشند. اگر به صورت ساده تر بيان نمايم باید گفت که برای ما ایرانیان یک شخص یا اثر، یا خوب است و یا بد و هیچ حد وسطی برای پدیده ها و اشخاص قائل نمي شويم. این مسئله مشکلات بزرگی را در طول سالها برای ما ایجاد نموده که قهرمان سازی، یکی از مهمترین آنهاست. و به تبع این قهرمان سازی، نقاط ضعف قهرمانان همواره پنهان می ماند و وقتی به صورت زننده ای بزرگ مي شود و خودش را نشان می دهد، قهرمان برای همیشه طرد خواهد شد.
در چنین اوضاعی، استعدادهای بسیاری از بین خواهد رفت چرا که در گروه یکیها قرار نمی گیرند یا برخی پتانیسلها به خاطر یک اشتباه طرد مي شوند و در نهایت، جامعه از داشتن یک نیروی کارآمد محروم خواهد شد. همچنین، در این فضای مسموم، فریب مردم کار بسیار ساده تری برای افراد سوجوخواهد بود. به این معنی که اين افراد، با استفاده از ابزارهای مختلف تبلیغاتی و هجمه های بسیار، تنها نقاط ضعف دیگران را برجسته نموده و نقاط ضعف خودشان را می پوشانند. مردمی هم که به مطلق بودن پدیده ها عادت کردند، آن نقاط بد را که برجسته مي نمايند، به منزله ی بد مطلق در نظر میگیرند و از طرف دیگر، با شنیدن نقاط قوت اينگونه افراد، به طور کامل به آنان ایمان مي آورند. نتیجه ی چنين قضاوتهای سرسری و سهل انگارانه اي، چیزی جز نابه ساماني روز افزون و انحطاط نمی تواند باشد. 
به هر حال باید بدانیم که هیچ پديده خوب یا بد به صورت مطلق وجود ندارد. تمام شخصیتهای خوب و بد عالم دارای نقاط ضعف و قوت بسیاری بودند. لذا سعی نکنیم از هر چیزی برای خودمان بت بسازیم، به طوریکه بعدها مجبور به ويراني اش گرديم. هر شخصیت مذهبی یا سیاسی یا فرهنگی به تبع انسان بودنش، دارای نقاط ضعف و قوت است و نسبت دادن همه ی خوبیها به یک نفر یا همه ی بدیها به شخصي دیگر کار عاقلانه ای نیست. خوبیها و بدیها را در کنار هم ببینیم و از این واقعیت فرار نکنیم.
 
مريم غلا م زاده

+نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت19:30توسط maria | |

به نام آنکه یادش آرام جان است

این اواخر با کتی جون یکی از دوستان عزیز و محبوبم که گاها مامان کتی هم او را خطاب می کنم گرم گفتگو بودم . راستش کتی جون دوست عزیزی است که همواره از هم صحبتی با او لذت برده و از محضرش مستفیض می شوم . او در سال های خیلی گذشته در شرکت کشتی رانی مشغول به کار بود.

 

این بار از خاطرات آن دوران و زمانی که در آن شرکت بود برایم صحبت می کرد ، او می گفت در آن زمان مراجعینی هم از اروپا داشتند که گاه پیش می آمد از آنها مذهبشان را پرس و جو می کردند و بعضی از آنها فقط در جواب "لا" را تیک می زدند یعنی "نه" یا به عبارتی "لا مذهب" یعنی هیچ دینی ندارند اما به واقع در کلام و گفتار و سایر امور ، رفتاری از خود نشان می دادند که هیچ کدام  از اصول اخلاقی و پارامترهای انسانی را نقص نمی کرد. صحبت که به اینجا رسید با خود اندیشیدم چه انسان های صادق و باشهامتی ، به راستی مصداق کامل همان فرمایش امام حسین (ع) را که اگر دین ندارید حداقل "آزاده" باشید را برایم تداعی و زنده کردند.

با خود گفتم  تو چه آیا به واقع اینگونه هستی؟! آنها به راستی شهامت این را دارند که بگویند که هستند انسان های کاملا بی ادعا و هنرمند ، هنرمند به این علت که هنر خود زیستن را آموخته اند هنر صداقت و روراستی ، فارغ از هر گونه نقابی، خودشان بوده و از خود بودن لذت می برند اما من چه آیا به راستی اینگونه ام؟!

گاه به کودکان غبطه می خورم چرا که برخلاف ما که ذهن بسته و منجمدی داریم دارای ذهن پویا و کنجکاوی هستند و می خواهند همه چیز را امتحان نمایند . بارها به این موضوع فکر می کنم ، هنگامی که به یک کودک خردسال می گوییم به بخاری دست نزن "داغه" یا به اصطلاح خودمان "جیزه" با همه این اوصاف دستش را به سمت بخاری می برد تا آن را لمس کند تا معنای "جیزه" را با حس سوزش انگشتانش تجربه نماید و بفهمد . بعد از آن هر بار که بخاری را دید یا کلمه "جیزه" را شنید می فهمد که چه معنایی برایش دارد و از آن فاصله می گیرد ، اما زیبا آنجاست که خطر می کند ، ریسک می کند برای تجربه کردن ، برای فهمیدن و از دیکته شدن بیزار است و حال زمانی که کمی بزرگتر می شود محافظه کارتر ، منفعت طلب تر، هم رنگ جماعت تر و بی شهامت تر ، پر از لایه و نقاب شده به حدی که گاه خود را نیز در آن لایه ها گم می کند ، و اینجاست که غم بزرگی بر دلش چیره می شود و هر روز خود را تنها و تنهاتر دیده و حتی نسبت به خویش نیز احساس غریبه بودن و بیگانگی می کند . در واقع خود را نمی شناسد .

با خود می گویم که در دنیای پیرامون خویش چه غریبانه زندگی می کنیم و چه ظلم بزرگی را بر خود روا می داریم . واقعیت آن است که آن قدر مسحور و فریفته نظریات اطرافیانمان می شویم و به باد کردن خویش می پردازیم و مجذوب غروری می شویم که جز کذب و فریب هیچ ارمغانی برایمان ندارد تا به آنجا که آنقدر باد می شویم و باد می شویم مانند بادکنک تا بترکیم و بلکه از ترکه ها و سوزش آن به خود آییم که در واقع هیچ نیستیم و بفهمیم که چقدر پر از "خالی" بودیم و این "من" درون فریب خورده تو خالی بود که ما را بزرگ جلوه می داد .


مریم غلام زاده

یا حق

+نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت19:23توسط maria | |

لبخند

به نام عشق و دوستی

بسیاری  از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری  را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وکشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید .   او  تجربه های حیرت آو  خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری کرده است . در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد مینویسد :"  مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم .


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت12:59توسط maria | |

هلن کلر زنی برای بودن

به نام خداوند اندیشه ها

داستان زندگی هلن کلر، داستان زندگی کودکی است که در سن ۱۸ ماهگی ناگهان ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد. اما او چنان محکم و آرام در برابر ناملایمات پیش رفت که توانست نبرد موفقیت آمیزی برای ورود دوباره خود به همان دنیا را داشته باشد.


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت12:44توسط maria | |

به نام او

۱. روزانه 10 تا 30 دقیقه قدم بزنید و در هنگام قدم زدن لبخند را فراموش نکنید. این کار بهترین داروی افسردگی است.
2. حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید.
3. با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید،  تا بیشتر بخوابید.
4.صبح ها که از خواب بیدار می‌ شوید،  این جمله را تکرار کنید:" امروز قصد دارم که..."
5. امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلم های سینمایی ( مناسب برای تمام سنین) ،  بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
6. زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. این کارها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله تان را فراهم می‌ کند.
7. با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.
8. از غذاهایی که از گیاهان و درختان به دست می‌ آیند،  بیشتر استفاده کنید و کمتر از مواد غذایی که در کارخانه ها تولید می‌ شوند، مصرف کنید.


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت12:39توسط maria | |

 
بگو که دوسم داری…

به نام دوستی و مهربانی

چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت : فقط امروز برای مدت زیادی از پیشم میروی بگو که دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم و برگونه هایش بوسه ای زدم اما نگفتم که دوسش دارم


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت10:53توسط maria | |

یکی بود یکی نبود !

به نام آنکه یادش آرام جان است

عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود !



ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت9:23توسط maria | |